![]() |
![]() |
|
| به سایت انجنیر خیرالدین (خبیر ) خوش آمدید |
|
پاکستان کشوری است در جنوب آسیا. پایتخت آن اسلامآباد است.
[ویرایش]
تاریخاین سرزمین جزئی از هندوستان بود و این کشور نیز مستعمره انگلستان بود. در هنگام قیام گاندی برعلیه استعمار انگلیس، پاکستان به رهبری محمدعلی جناح (از یاران گاندی) پیش از استقلال هند، استقلال خود را بازیافت. در قسمت غربی پاکستان، منطقه کویری وسیعی وجود دارد که به بلوچستان انگلیس مشهور است. این قسمت جزء خاک ایران بود که در زمان ناصرالدین شاه قاجار در اثر سیاستهای استعماری انگلیس بر طبق قرارداد گلداسمیت از خاک ایران جدا شد. [ویرایش]
سیاستحزب عوامی لیگ از احزاب مهم پاکستان بشمار میآید. [ویرایش]
تقسیمات کشوریپاکستان ﮬﻔﺖ استان دارد:
[ویرایش]
مردم[ویرایش]
فرهنگ |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
2006/10/18ساعت 12:59 توسط انجنیر خیرالدین (خبیر) |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
روابط تیره میان دولت کرزی و حکومت پاکستان بر سرنوشت جنگ با طالبان تاثیر بسیار منفی خواهد داشت. عدم همکاری پاکستان با دولت کرزی به طالبان فرصت و زمینه ای بیشتری می دهد تا بر علیه ای حکومت مرکزی افغانستان به جنگ ادامه دهد و در نهایت امر به بی ثباتی و جنگ فرساینده و خسته کننده تداوم بخشد. در شرایط جنگ دشوار است که افغانستان و نیز جامعه ای بین المللی بتواند به جبران فرصت از دست رفته پنج ساله برای جلب حمایت مردمی در افغانستان بپردازد. با این حال ، بی ثباتی متداوم به روان خستگی عمومی و یاس در میان کل مردم افغانستان منجر خواهد شد که برای اینده ای افغانستان زیانبار است. چرا پاکستان مایل به همکاری نیست ؟ پرویز مشرف بارها در صحنه ای بین المللی از جنگ بر علیه ای تروریسم و طالبان و همکاری بادولت کرزی سخن گفته است اما در عمل همکاری چندانی با افغانستان و نیز جامعه ای بین المللی ( به جز شروع جنگ با تروریسم) نداشته است. در اوایل جنگ پاکستان با امریکا همکاری کرد و نیز مدتی در داخل خاکش با طالبان به درگیری تن داد اما انگونه که معلوم شد پاکستان برای سرکوب طالبان در داخل خاکش ناکام ماند و در نهایت اینک عقب می نشیند. امضای معاهده با اقوام وزیرستان از طرف دولت مشرف در واقع عقب نشینی حساب شده ای بود که بر اساس منفعت های داخلی و محاسبات امنیتی دقیق ( البته کوتاه مدت) صورت گرفت. سرکوب طالبان درداخل مرزهای پاکستان توسط ارتش این کشور پاکستان را به سمت بروز نا امنی و خشونت داخلی سوق می داد. قبایل ازاد پاکستان که پشتوانه ا ی بزرگ بیرونی طالبان بوده و است در تاریخ سیاسی پاکستان نشان داده اند که از قدرت سر پیچی از و ایجاد مزاحمت جدی برای دولت پاکستان برخوردار اند. سرکوب طالبان ( در واقع اقوام وزیرستان) توسط ارتش پاکستان به هرج ومرج و مقاومت در برابر دولت پاکستان دراین مناطق دامن می زد. هرج و مرج دراین مناطق می توانست توجه گروه های تروریستی بیشتر و تندروان مذهبی مسلح را که بصورت گسترده در پاکستان حضور دارند جلب کند و بدین گونه این کشور را به سمت یک جنگ فرساینده در داخل خاکش ره ببرد. پاکستان بر اساس این محاسبه و بر اساس سیاست همیشه گی اش -یعنی صلح و سازش در برابر اقوام مرزی_ خودش را از شر این اقوام رهایی داد و در کنار ان صاحب منتی نیز بر دولت کرزی شد که گوی پاکستان با جلب همکاری قبایل ازاد گامی مثبتی را برای منزوی کردن تروریست ها برداشته است. در همان روز امضای معاهده میان دولت پاکستان و قبایل وزیرستان ، طالبان ساکن این مناطق گفتند که هیچ نیروی انها را از ورود به افغانستان و جنگ با دولت امریکایی کابل باز نخواهد داشت. این در واقع درست ترین سخنی بود که انها می گفتند. هیچ کسی باور نمی کند که امضای معاهده میان پاکستان و اقوام وزیرستان تاثیر مثبتی بر سرنوشت جنگ در افغانستان داشته باشد. شواهد نیز نشان میدهد که این معامله به گونه ای به نفع طالبان تثبیت شده است. طالبان حالا بدون کنترول و ترصد دولت پاکستان ازادانه به حملات و تدارکات نظامی شان دست می زنند و ازین فرصت استفاده می برند. در قطب دگر این مساله ، معامله دولت مشرف با اقوام وزیرستان به سود امنیتی پاکستان تمام شده است. این همان چیزی است که احتمالا طرح معامله یاد شده را پی ریزی کرده است. یکی از سیاست های امنیتی پاکستان این بوده است که تندروهای مذهبی و طالبان (به گفته ای امروز) پاکستانی را به بیرون از مرزهایش مصروف نگهدارد تا از گزند ان ها در داخل خاک پاکستان در امان بماند. معاهده ای همکاری پاکستان با اقوام وزیرستان می تواند چنین نفع امنیتی را برای پاکستان تثبیت کند. نکته ای مهمی دیگر که احتمالا نقشی کلان تری در اتخاذ سیاست عدم همکاری پاکستان با دولت کرزی داشته دارد این است که دولت پاکستان که منافع گسترده ای منطقوی-سیاسی در افغانستان دارد ( و در تمام دوران جنگ طرف مساله ای افغانستان بوده است) دولت کرزی را پاسخگوی منافعش نیافته است و از همین روست که نه تنها با ان همکاری نمی کند که در بدل به تقویه ای پنهانی طالبان ادامه می دهد. در میان طالبان ، هسته ای سیاسی تری وجود دارد که با کمک آی اس آی حامل منافع پاکستان در افغانستان است و ظاهرا در رهبری جنگجویان مذهبی نقش مهم ایفا می کند. پاکستان تصمیم دارد مدافعان منفعت اش را در افغانستان باز گرداند. ظاهرا این بازی می تواند در هر صورتی به نفع پاکستان تلقی شود. اگر دولت افغانستان موفق با سازش با طالبان گردد راه این گروه به داخل حکومت افغانستان گشوده خواهد شد. این همان چیزی است که پاکستان خواهان است. در صورت ادامه ای جنگ نیز پاکستان با کمک به طالبان (اخلال در امور سیاسی افغانستان) از انکشاف سیاسی دولت مورد بد بینی اش به گونه ای جلوگیری می کند. در گزارشی که به مطبوعات انگلیسی درز کرده است ، ماموران امنیتی بریتانیا گزارش داده اند که پاکستان به القاعده و طالبان کمک می کند. این گزارش واکنش شدید مقامات پاکستانی را برانگیخت . این واکنش ها باعث ان شد تا تونی بلر در ملاقات با پرویز مشرف به او توضیح دهد که گزارش پخش شده سیاست رسمی بریتانیا در برابر پاکستان را انعکاس نمی دهد. پاکستان در جهت تامین منافع امنیتی و سیاسی اش به تقویه ای پنهانی طالبان ادامه می دهد.ادامه ای چنین وضعی اینده ای ثبات و صلح در افغانستان را به شدت تیره می سازد. افغانستان قادر نیست جنگجویان قبایل ازاد را به داخل خاک پاکستان تعقیب کند. در بدل انان این فرصت را خواهند داشت تا همه روزه با عبور از خط غیر قابل کنترول به نیروهای دولتی در افغانستان حمله کرده و شبانه به خانه های امن شان عقب بنشینند. ادامه ای چنین وضعی برای دولت مرکزی افغانستان و نیز نیروهایی بین المللی توان فرسا و ناکامی بخش است. در دراز مدت هم دولت افغانستان و هم نیروی ایتلاف توانشان برای مبارزه از دست خواهند داد و ناامنی وبی ثباتی ناشی از مصروفیت جنگی دولت و غافل ماندن ان از پروژه های انکشافی ، به نقاط دگری افغانستان نیز گسترش خواهد یافت. برعلاوه جنگ بودجه ای کلانی می خواهد که افغانستان قادر به پرداخت ان نخواهد بود. در چنین شرایطی کمک های بین المللی نیز متوجه ای جنگ خواهد شد و افغانستان فرصت بازسازی و تطبیق پروژه های انکشافی را از دست خواهد داد . پیامد های این ناکامی برای جامعه ای بین المللی و دولت مرکزی افغانستان فاجعه بار خواهد بود. برای جلوگیری از چنین وضعی ، همکاری و تفاهم میان پاکستان و افغانستان یک ضرورت کلیدی به حساب می اید. جامعه ای بین المللی نه تنها باید بر پاکستان فشار بیاورد که با دولت افغانستان همکاری کند که به حکام این کشور بفهماند که ستراتیژی پاکستان برای مهار جنگجویان مذهبی دراین کشور در دراز مدت کارآ نیست. در کوتاه مدت مشرف ممکن است خود را از شر انان در امان نگهدارد اما در صورت توفیق انان به برهم زدن امنیت در افغانستان و تبدیل شدن به یک خطر منطقوی پاکستان خود در دامان بی ثباتی و خطر بالفعل فرو خواهد رفت. بر علاوه ، دو کشور باید کوشش کنند بر اساس شناسایی و احترام منافع ملی همدگر عمل کنند تا از تداوم جنگ جلوگیری شود. |
|
+ نوشته شده در
2006/10/18ساعت 12:20 توسط انجنیر خیرالدین (خبیر) |
|
جنگ جهانی دوماز ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
سربازان آلمانی در نبرد استالینگراد جنگ جهانی دوم یکی از بزرگترین و پرهزینهترین جنگها در تاریخ جهان میباشد، اکثر ملتهای جهان درگیر جنگ بودند. آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب میباشد. منابع دیگر حمله ژاپن به چین را در ۷ ژوئیه، ۱۹۳۷، آغاز جنگ میدانند، و یا حتی حمله ژاپن به منچوری را در ۱۹۳۱.
[ویرایش]
دلایل آغاز جنگجنگ جهانی دوم به دلایل بسیاری آغاز شد. بعضی از اصلی تربن آن ها، بحران اقتصادی و تورم، درخواست غرامت جنگی از جمهوری وایمار آلمان پس از جنگ جهانی اول. رکود اقتصادی و نیاز ژاپن به مواد اولیه بود که باعث ظهور و رواج اندیشه فاشیسم و ملی گرایی، ظهور اندیشه دیکتاتوری و محدود کردن فکر و اندیشه شد. جنگ جهانی اول به پایان رسید، اما نظام سرمایهداری اروپا جنگ دیگری را آبستن بود. سرمایهداری اروپا از بازارهای پس از جنگ فربه شده بود. تنها چند ماه پس از جنگ جهانی اول بود که شوراهای انقلابی کارگری به ویژه در آلمان پدید آمده و شدیداً طبقهی حاکم را نگران کرده بودند. به همین خاطر طبقهی حاکم آلمان به تسلیح میلشیای ارتجاعی همت گمارد تا «خطر» انقلاب را برطرف کرده و بتواند روسیه را از حمایت کارگران اروپا محروم نماید. شوراهای انقلابی کارگری درهمکوبیده شدند و بحران اقتصادی بر جای ماند تا این که در سال ۱۹۲۹ میزان بیکاری به درجهای بیسابقه رسید. اشتهای استعماری قدرتهای بزرگ سرمایهداری و رقابتهایشان هم در این زمان به شدت تقویت شده بودند. [ویرایش]
پیش زمینه جنگدر آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمیتوانست محصولاتش را به فروش برساند. هیتلر سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژادژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مسئلهی نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح نمود. این تنها کارفرمایان آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش نیستند که از نظرات هیتلر پشتیبانی کردند، و صندوقهای نازیسم را پر از پول و امکانات نمودند. کارفرمای فولادسازی تیسن ۱۰۰ هزار مارک طلا به نازیها داد و هیتلر سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید. ورث در کتابی که سال ۱۹۶۴ به نام (روسیه در جنگ، از استالینگراد تا برلین)، منتشر نمود، چنین نوشت:«مبارزه با بلشویسم جهانی هدف اصلی سیاست آلمان بود.» هیتلر سال ۱۹۳۹ به تاریخدانی به نام کارل بورکهاردت گفت:«هر چه من در نظر دارم برضد روسیه است. اگر غرب آن قدر احمق است تا این موضوع را بفهمد، من مجبورم با روسها سازش کنم تا غرب را به صورت نظامی شکست دهم و سپس تجدید قوا کرده و اتحاد شوروی را نابود نمایم.» عملاً غرب در سال ۱۹۴۰ از پای درآمد و هیتلر یک سال بعد علیه شوروی وارد عمل شد. [ویرایش]
جنگ در اروپاآلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب میباشد. در پی این با اعلام جنگ کشورهای انگلیس، فرانسه و بلژیک به آلمان جنگ جهانی دوم آغاز گشت. روز ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ عملیاتی با نام رمز بارباروسا آغاز گشت. پنج میلیون سرباز ارتش هیتلری (Wehrmacht) به شوروی حملهای برقآسا کردند. روز ۳ مارس همان سال هیتلر دستوری با این مضمون صادر کرده بود:«تمام شوراها باید نابود شوند، هر سرباز آلمانی که در این راه قوانین بینالمللی جنگ را زیرپا بگذارد عفو و بخشوده میشود.» ارتش فرانسه در سال ۱۹۴۰ فقط ۲۸ روز در برابر ارتش هیتلری دوام آورد و نابود گردید. پس از این شکست بود که روزنامهی آمریکایی نیویورک پست در شماره ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ نوشت:«باید معجزهای به بزرگی نازل شدن انجیل روی دهد تا ارتش سرخ بتواند در مدت کوتاهی از یک شکست کامل رهایی یابد.» کمی بیش از یک ماه بعد، در ژوئیه، ارتش آلمان در مقابله با ارتش سرخ ۲۰۰ هزار کشته داد و این تعداد ۴ برابر کل کشتهشدگان این ارتش در حملاتش در غرب بین سالهای ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ بود. در سال ۱۹۴۲ نبرد استالینگراد ۳۳۰ هزار سرباز آلمانی را کنار زد، در سال ۱۹۴۳ ارتش هیتلری ۵۰۰ هزارنفر را در نبرد کورسک معروف به نبرد تانک ها از دست داد. نخبگان اس اس در این زمان به کلی نابود شدند. ارتش سرخ موفق گردید که ۶۰۷ لشکر از ۷۸۳ لشکر هیتلری را در تمام جبهههای جنگ نابود نماید. در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ نیروهای متفقین مرکب از ارتشهای کشورهای انگلستان، کانادا و ایالات متحده آمریکا به اتفاق واحدهایی از ارتش فرانسه آزاد عملیات پیاده شدن در ساحل نرماندی(ساحل کانال مانش) را آغاز کردند. هدف این اردوکشی، آزاد کردن فرانسه و سپس اروپای غربی از چنگال هیتلر و سبک کردن بار جنگ از دوش ارتش روسیه شوروی بود تا روسها بتوانند به سرعت آلمانیها را از خاک خود برانند. در نتیجه از دو بخش شرقی و غربی اروپا هیتلر در محاصره قرار گرفت و برلین در ۸ مه ۱۹۴۵ پس از خودکشی هیتلر سقوط کرد.در پی مرگ هیتلر دریادار فون دونیتس که از سوی هیتلر پیشوای دولت نازی شده بود تسلیم بی قید و شرط را در برابر متفقین پذیرفت. [ویرایش]
جنگ در افریقا و خاورمیانه[ویرایش]
در افریقا«ژنرال اروین رومل» که در فوریه 1941 با یک لشکر کامل زرهی به شمال افریقا فرستاده شده بود، در ابتدای پیاده شدن در افریقا به پیروزیهای حیرت انگیزی در مقابل بریتانیاییها دست یافته بود. در اواخر سال 1941 و اوایل سال 1942 که سوخت کافی به نیروهای وی رسیده بود، رومل با یک حمله برق آسا در ظرف یک هفته، سیصد مایل پیشروی کرد و از مرز مصر گذشت، ولی در ایستگاهی کوچک به نام «العلمین» متوقف شد. این به آن دلیل بود که متفقین پاشنه آشیل دیگری برای ارتش آلمان ایجاد کرده بودند و این پاشنه آشیل «جزیره مالت» بود که از آنجا به تمام کشتیهای تدارکاتی کشورهای محور حمله میشد و دلیل دیگر متوقف شدن نیروهای رومل این بود که متفقین کلیدهای رمز آلمان و ایتالیا را کشف کرده بودند. به هر کاروان تدارکاتی به سرعت حمله میشد. توقف آلمانیها در «العلمین» فرصتی به بریتانیا داد تا نیروهای خود را تجدید کند، «ژنرال برنارد لاو مونتگومری» به فرماندهی سپاه هشتم بریتانیا منصوب شد. نیروهای بریتانیا آماده ضد حمله به آلمانیها شدند. نخستین جنگ رومل و مونتگومری به «جنگ علم حلفا» مشهور شد. نیروهای رومل نمیتوانستند از سد آتش توپخانه انگلیسیها بگذرند. در ضمن بیشتر سوخت ارسالی به افریقا به قعر دریا رفته بود. رومل تقاضای کمک سریع کرد، ولی این کمک هرگز به وی نرسید. مونتگومری در 23 اکتبر، ضد حمله خود را با آتش شدید توپخانه آغاز کرد. این «نبرد دوم العلمین» بود که کار آفریکا کورپس رومل را یکسره کرد. غرق شدن چهار کشتی حامل بنزین در بندر «طبرق» سبب شد تا نیروی زرهی رومل از کار بیفتد. فاجعه دیگر زمانی رخ داد که نیروهای آمریکایی در مراکش و الجزایر در مسیر عقب نشینی رومل پیاده شدند. نیروهای آلمان و ایتالیا در شمال افریقا که 91 هزار نفر بودند تا ماه مه همان سال تسلیم شدند. در نوشتههای رومل که پس از مرگش چاپ شده است، این جمله به چشم میخورد:
[ویرایش]
انگیزه ورود آمریکا به جنگ جهانی دومدولت ایالات متحده آمریکا در فاصله بین دو جنگ جهانی یعنی ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۹ در حالی که اروپا در یک بحران فزاینده اقتصادی به سر میبرد و این بحران هم در آمریکا به وجود آمد، اما دولت آمریکا و صاحبان صنایع چرخ صنایع خود را در جاده تولید صنایع نظامی به حرکت درآوردند، به طوری که در زمان آغاز جنگ دوم جهانی در اروپا در ۱۹۳۹ توانسته بود که در زمینه تولید هواپیما، کشتی جنگی و تجارتی، توپ و تانک و صنایع جنبی نظامی بیش از کشورهای روسیه، انگلستان، فرانسه و آلمان جنگ افزار تولید نماید. این حرکت در آمریکا باعث رونق صنایع و اقتصاد آمریکا شد اما محصولات تولید شده میبایستی در جایی مصرف شود تا روند تولید متوقف نشود. روزولت رئیس جمهور آمریکا در ابتدای جنگ اعلان بی طرفی کرد اما به فکر مصرف سلاحهای تولید شده بود. به این جهت در ۱۱ مارس ۱۹۴۱ قانونی از کنگره آمریکا به نام «قانون وام و اجاره» (The Lend Lease Act) به تصویب رسید. به دنبال تصویب این قانون بود که زیردریاییهای آلمان در اقیانوس اطلس مزاحم کشتیهای آمریکا شدند که برای انگلستان ملزومات نظامی حمل میکردند. به دنبال حمله ناگهانی ارتش آلمان به روسیه در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ و پیشرفت سریع ارتش هیتلر به سمت مسکو، لنینگراد و استالینگراد و اعلان جنگ میهنی در روسیه بر ضد تجاوز نازیسم، چرچیل از فرصت استفاده کرد و ضمن ملاقات با روزولت در عرشه کشتی «پرنس آف ولز» (Prince of Wales) ضمن محکوم کردن تجاوز به شوروی، روسها را به کمک آمریکا امیدوار ساخت. از آن پس عملاً دولت آمریکا نیز به متفقین پیوست و در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ برای انتقال کمکهای انگلیس و آمریکا به شوروی خاک ایران اشغال شد و سیل کمکهای تسلیحاتی آمریکا به سوی روسیه شوروی سرازیر شد. واقعه حمله ژاپن که متحد آلمان بود، به بندر «پرل هاربور» در هاوایی باعث شد که آمریکا در دسامبر ۱۹۴۱ به آلمان اعلان جنگ داده و کشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ و جنگ از محدوده اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا کرد. [ویرایش]
تاریخچه تدارک جنگ جهانی دومدر قطعنامهای که روز ۱۹ دسامبر ۱۹۲۷ در پانزدهمین کنگرهی حزب کمونیست شوروی تصویب شد، آمده است:«باید احتمال حملهی نظامی به شوروی را در نظر گرفت.» این تنها یک مصوبهی بیسرانجام برای کتابهای تاریخ نبود و دولت شوروی برای آن یک برنامهریزی دقیق کرد به طوری که ۱۵۲۳ کارخانه که سال ۱۹۴۱ با تهدید آلمان هیتلری روبهرو بودند به شرق کوههای اورال منتقل گشتند. استالین در سال ۱۹۳۷ تصمیم گرفت تا صفوف حزب را پاکسازی و تصفیه کنند. گوبلز در سال ۱۹۴۳ گفت:«ما گمان میکردیم که استالین با این کار ارتش سرخ را نابود میکند، اما عکس این قضیه اتفاق افتاد. بلشویسم قادر شده است تا تمام نیرویش را علیه دشمن خود به کار گیرد.» در ژوئن ۱۹۴۱ بود که حزب کمونیست شوروی ۹۵ هزار تن را بسیج کرد، در ۱۹۴۳ این حزب ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تن عضو داشت و تقریباً همین تعداد در سازمان جوانان بودند که در جبههها فعالیت داشتند. حزب کمونیست در مناطق اشغالی هم نیروهای پارتیزان را سازماندهی کرد. تعداد پارتیزانها یک میلیون نفر بود که در ۱۰۰۰ واحد مخفی متشکل شده بودند. یک آمریکایی به نام اورل هاریمان در کتابی که سال ۱۹۷۵ به نام فرستاده ویژه منتشر نمود، نوشت:«استالین از روزولت اطلاعات بیشتری داشت، از چرچیل واقعگراتر بود و از جنبههای مختلفی بهترین فرمانده جنگی بود.» [ویرایش]
نتیجه جنگنتیجهی سیاست تجاوزگرانه آلمان هیتلری در چهار سالی که از پی آمد ۲۵ تا ۳۰ میلیون کشته در شوروی بود، یعنی روزی ۱۷ هزار نفر. پنجاه درصد این کشتهشدگان خارج از شرایط «عادی» جنگ جان خود را از دست دادند. به جز اینان، ۳ میلیون روس در اردوگاههای آلمان و به ویژه در اتاقهای گاز از پای درآورده شدند. در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در پی اشغالگری ارتش هیتلری کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند. نتیجهی سیاست جنگی آلمان هیتلری در چهار سالی که از پی آمد .۵ میلیون کشته در دنیا و تقسیم مجدد جهان بود. [ویرایش]
جنایات جنگ دوم جهانیبزرگترین جنایت جنگ دوم چه بود؟ کشتن یهودیها، مرگ مردم در لنینگراد، کشتار هزاران نفر در رم، کشتارهای دسته جمعی در پاریس و کشتار شهر درسدن آلمان...؟ متفقین با کمک قدرت عظیم تبلیغاتی خود موفق شدند تا بزرگترین جنایات خود را «اقدامی عادی» جلوه دهند. ۱۳ فوریه ۱۹۴۵ (۲ماه قبل از پایان جنگ) در حالی که پیروزی متفقین قطعی مینمود به فرمان چرچیل برای «پیشبرد سریع تر»، دستور محو شهر داده شد. ۲ هزار بمب افکن سهمگین متفقین طی ۴۸ ساعت شهر را به ویرانه تبدیل کردند. شدت انفجارها به حدی بود که آسفالت خیابانها نیز ذوب شد. آتش نشانی برای کمک به مردم بیگناه نبود. ۲۵۰ هزار نفر اهالی شهر طی ۲ روز جان باختند. درسدن را بی گمان میتوان فاجعه جنگ دوم جهانی در اروپا دانست. نظامیان انگلیسی و آمریکایی در پاسخ به این سؤال که دلیل چنین بمباران مدهشی چه بود تنها اظهار داشتند «بررسی توان هوایی» و حذف دشمن. اما اکنون پس از ۶۰ سال این سؤال باقی است اگر ارتشهای چند میلیون نفره متفقین این شهر را دور میزدند و به برلن بدون دفاع حمله میکردند چه میشد؟ باید به این نکته تلخ اعتراف کرد که جنایتکاران جنگ دوم تنها آلمانها نبودند. تلفات آلمان در جنگ دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳/۳ میلیون نفر آن سرباز و ۱/۷ میلیون آن (تخمینی) مردم بیگناهی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱/۳ میلیون تن بمب بر سر ۱۳۱ شهر آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود. [ویرایش]
پی آمد جنگپیروزی ارتش سرخ بر نازیسم و ارتش هیتلری تنها یک پیروزی برای مردم شوروی نبود، آثار آن در کشورهای غرب اروپا هم با نفوذ احزاب کمونیست در میان مردم پدیدار شد در سال ۱۹۴۶ نزدیک به ۲۸ % به حزب کمونیست فرانسه رأی دادند. حزب کمونیست حتا در بلژیک در سال ۱۹۴۴ دوازده هزار عضو داشت و تعداد آنان یک سال بعد به ۱۰۳ هزار نفر افزایش یافت و از همین جا بود که طبقهی کارگر کشورهایی مانند ایتالیا، فرانسه، بلژیک و غیره توانستند دستاوردهای اجتماعی بسیاری را مطالبه کرده و به چنگ آورند. چند سال پس از پیروزی ارتش سرخ بر آلمان هیتلری جنبشهای رهاییبخش ملی شکل گرفتند و یکی پس از دیگر بر استعمارگران پیروز شدند. نویسنده امریکا یی ارنست همینگوی پس از پیروزی شوروی بر آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم نوشت: «هر انسانی که آزادی را دوست دارد بیش از طول عمرش به ارتش سرخ و شوروی سپاسگزاری بدهکار است.» [ویرایش]
پایان جنگکنفرانس تهران با شرکت چرچیل، روزولت و استالین از ۲۸ نوامبر تا اول دسامبر ۱۹۴۳ به صورت سری برگزار شد. هدف کلی این کنفرانس توافق در مورد چهره جهان پس از پایان جنگ جهانی دوم بود. جنگ در اروپا پس از تسلیم آلمان نازی در ۸ می، ۱۹۴۵ پایان یافت، اما در آسیا و اقیانوس آرام تا بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی و بعد آن تسلیم ژاپن در ۲ سپتامبر، ۱۹۴۵ ادامه داشت. [ویرایش]
اشتباهات جنگی هیتلربزرگترین اشتباهات هیتلر که منجر به تغییر سرنوشت جنگ شد: [ویرایش]
ارتشهای درگیر[ویرایش]
منابع[ویرایش]
مرجع
[ویرایش]
جستارهای وابسته[ویرایش]
پیوند به بیرون |
|
|
+ نوشته شده در
2006/10/5ساعت 10:43 توسط انجنیر خیرالدین (خبیر) |
|
|
جنگ جهانی اول (با نامهای نخستین جنگ جهانی، جنگ بزرگ، جنگ ملت ها و جنگ برای پایان همه جنگ ها نیز شناخته میشود) یک نبرد جهانی بود که از ماه اوت ۱۹۱۴ تا نوامبر ۱۹۱۸ رخ داد. بدون هیچ زمینه کشمکشی، سربازان بسیاری برای جنگ تجهیز شدند و مناطق بسیاری درگیر جنگ شدند. پیش از این، هیچ وقت تلفات جنگی به این اندازه زیاد نبود. سلاحهای شیمیایی برای نخستین بار در این جنگ استفاده شدند، برای نخستین بار، به طور انبوه مناطق غیرنظامی از آسمان بمباران شدند و نیز برای نخستین بار در این سده کشتار غیرنظامیان در سطحی گسترده در طول جنگ رخ داد. این جنگ بخاطر شیوه جنگی سنگری نیز معروف است.
جنگ جهانی اول از مهمترین اتفاقات تاریخ بشر است و به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش بزرگی در تعیین تاریخ قرن بیستم داشته است. این جنگ پایانی بر نظامهای سلطنت مطلقه در اروپا را به همراه آورد و باعث انقراض چهار امپراتوری اتریش-مجارستان, آلمان و عثمانی و روسیه تزاری و سلسلههای هوهنزولرن, هابسبورگ, عثمانی و رمانوف شد. همه این امپراتوریها از زمان جنگهای صلیبی بر سر قدرت بودند. اکثر تاریخ نویسان معتقدند که عدم موفقیت مذاکرات پس از جنگ و "معاهده ورسای" و تحمیل غرامتهای بسیار به آلمان و دیگر دول شکست خورده باعث رشد فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان و زمینهٔ آغاز جنگ جهانی دوم شد. این جنگ همچنین کاتالیزوری برای انقلاب روسیه بود که بعدها جهان را تحت تأثیر قرار داد و از چین تا کوبا انقلابهای کمونیستی را دامن زد و از طرفی زمینهٔ تبدیل روسیه به یک ابرقدرت جهانی و آغاز جنگ سرد با آمریکا را دربر داشت. در شرق نابودی امپراتوری عثمانی باعث پیدایش دولت دموکراتیک,سکولار و مدرن جدیدی به نام "ترکیه" شد. در اروپای مرکزی دول جدیدی همچون چکلسواکی و یوگسلاوی زاده شدند و دولت لهستان مجدداً شکل گرفت. جنگ عظیمی در اروپا بین آلمان، رهبر دول محور، و نیروهای متفقین به رهبری فرانسه و بریتانیا درگرفت. دول محور که عبارت بودند از امپراتوری آلمان به رهبری «قیصر ویلیام دوم» (1941 ـ 1859م)، و امپراتوری اتریش - مجارستان بلغارستان و امپراتوری عثمانی نیز به نفع آنها میجنگیدند. آلمان تا آن زمان قویترین قدرت نظامی جنگ محسوب میشد. تا مدت هاهیچ یک از دو طرف نتوانستند به پیروزی کامل دست یابند و جنگ تا چهار سال بطول انجامید. پیش از پیروزی متفقین حدود 10 میلیون نفر کشته شدند. پس از پایان این جنگ در سال 1919 و در کنفرانسی در پاریس "معاهده ورسای" امضا شد و غرامتهای بسیار سنگینی بر بازندگان جنگ تحمیل شد.
[ویرایش]
آلمان و تحولات اروپا در آستانه جنگ جهاني اولوحدت آلمان در فاصله سالهاي 1848 تا 1871 صورت گرفت و نتيجه جنگهايي بود كه ويلهلم اول پادشاه پروس به تحريك بيسمارك با اتريش و فرانسه به راه انداخت. ويلهلم اول، پس از رسيدن به پادشاهي، بيسمارك را به نخستوزيري برگزيد. اولين جنگ بين پروس و دانمارك بود كه علت آن اختلاف بر سر دوكنشينهاي شلسويگ، هلشتاين، لونبورگ بين پادشاه دانمارك و اتحاديه ايالتهاي آلماني بود. بيسمارك از دولت اتريش دعوت نمود تا با پروس در حل اختلاف بين اتحاديه ايالتهاي آلماني و دانمارك همراهي كند و از آنجا كه هر دو كشور از كريستيان پادشاه دانمارك خواستند از انضمام شلسويگ به خاك خود چشم بپوشد، و پادشاه دانمارك به اين امر راضي نشد آن دو كشور با 90 هزار سپاه به دانمارك حمله نمودند. سپاهيان كريستيان به علت كمي نيروها شكست خوردند و او درخواست صلح نمود و سرانجام به موجب عهدنامهاي كه در وين منعقد شد دانمارك رسماً از دوكنشينهاي سه گانه چشم پوشيد. پروس دوكنشين لونبورگ را تصرف كرد و اتريش 15 ميليون مارك غرامت از آن دوكنشين گرفت و حكومت دو دوكنشين ديگر نيز بين دو دولت تقسيم شد. بيسمارك پس از جنگ دانمارك درصدد بود بين پروس و اتريش نيز جنگي ايجاد كند، ولي براي احتياط ابتدا با ناپلئون سوم امپراتور فرانسه دوست شد و او را راضي نمود تا در جنگ بين پروس و اتريش بيطرف بماند و سپس با ويكتور امانوئل دوم پادشاه ايتاليا بر ضد اتريش معاهدهاي منعقد ساخت. پس از آن، اتريش را متهم ساخت كه در حكومت هلشتاين از رعايت منافع مشترك دو دولت خودداري نموده است. همچنين موضوع تغيير وضع اتحاديه دولتهاي آلماني را پيش كشيد و مجلس اتحاديه ايالتهاي آلماني به اتريش اعلان جنگ داد. جنگ سادو كه آلمانيها آن را كونيگراتس ميگويند نتيجه درگيري بين پروس و اتريش را مشخص نمود. بعد از آن ديگر اتريشيها مقاومت جدي نكردند و در فرداي جنگ سادو، فرانسو ژوزف درصدد برآمد با ناپلئون سوم صلح نمايد. به موجب معاهده پراگ، ايالات شلسويك هولشتاين، هانور الكنرال، هس و فرانكفورت ضميمه پروس گرديد و پروس، كه تا اين زمان دو قطعه جداگانه بود، به يك مملكت تبديل شد. بعد از اين، بيسمارك با ممالك واقع در شمال رودماين در مورد تشكيل يك اتحاديه جديد به مذاكره پرداخت و اين هيئت به اسم ممالك مجتمعه آلمان شمالي در ماه آوريل 1867 تشكيل گرديد كه شامل 22 مملكت يعني تمام ممالك آلمان به جز آلمان جنوبي (ممالك باوير و ورتامبرگ و گراندوشه باد) ميشد. [ویرایش]
جنگ فرانسه با آلمانبيسمارك پس از غلبه بر اتريش درصدد به راه انداختن جنگ پروس با فرانسه بود. اين جنگ دو علت داشت: اولاً اراده بيسمارك در تكميل وحدت آلمان به وسيله منضم كردن ممالك جنوي به ممالك مجتمعه شمالي كه براي موفقيت در اين امر لازم بود احساسات ضد پروسي را در ممالك جنوبي به وسيله احساسي قويتر كه كينه نسبت به فرانسه (دشمن ارثي) باشد از بين ببرد؛ ثانياً دولت فرانسه نتوانست در موقع مساعد اقدامات لازم را انجام دهد و تظاهراتي جنگجويانه داشت. دولت فرانسه از بيسمارك قسمتي از اراضي باوير در ساحل رود رن و همچنين شهر مايانس را تقاضا نمود (پنجم اوت 1866) و چون بيسمارك جواب داد كه اين تقاضا در حكم جنگ است اين تقاضا پس گرفته شد؛ ولي طولي نكشيد كه فرانسه در 20 اوت الحاق فوري لوكزامبورگ و اجازه الحاق بلژيك را در موقع مساعد درخواست نمود و در مقابل: اولاً پروس را آزادي ميداد كه در آلمان جنوبي مثل آلمان شمالي آزادانه عمل كند، ثانياً حاضر شد با پروس قرارداد تعرضي و تدافعي منعقد نمايد. بيسمارك هم پيشنهادهاي ناپلئون را فوراً با شاهان باوير و ورتمبرگ اطلاع داد و آنها خشمگين شده و قراردادهاي نظامي با ويلهلم اول منعقد ساختند. بدين ترتيب، اهالي ايالتهاي جنوبي آلمان هم نسبت به فرانسه بدبين شدند. لوكزامبورگ ملك شخصي پادشاه هلند بود و او راضي شد به 90 ميليون فرانك آن را به فرانسه بفروشد؛ اما اين خبر هيجاني در آلمان برانگيخت و بيسمارك پادشاه هلند را مجبور ساخت از فروش لوكزامبورگ خودداري نمايد و سرانجام اين موضوع در كنفرانس لندن مورد بررسي قرار گرفت. اختلاف ديگر بر سر سلطنت اسپانيا بود كه در 1868 نام پرنس لئوپلد پسر عم پادشاه پروس به ميان آمد و اين امر هم موجب نگراني فرانسه گرديد. سرانجام درروز سهشنبه 19 ژوئيه 1870 ناپلئون رسماً به دولت پروس اعلان جنگ داد و در دوم اوت جنگ آغاز شد و تا شش ماه ادامه يافت. در پايان كار فرانسويان شكست خوردند. به موجب عهدنامه فرانكفورت فرانسه مجبور شد آلزاس و لورن را به آلمان واگذار كند، يك ميليارد دلار غرامت بدهد و اجازه دهد آلمان استحكامات مهم فرانسه را تا زمان پرداخت غرامت در تصرف داشته باشد. شكست فرانسه در 1871 موجب تشكيل امپراتوري آلمان گرديد، باوير، ورتمبرگ و باد به اتحاديه آلمان شمالي پيوستند و پادشاه پروس ويلهلم اول به مقام امپراتوري رسيد. امپراتوري 25 دولت نامتساوي و همچنين سرزمين آلزاس و لورن را كه از فرانسه جدا شده بود شامل ميشد. مجلس امپراتوري (رايشتاگ) با آراء عمومي انتخاب ميشد و احزاب برجسته آن عبارت بودند از محافظهكاران، كاتوليكها، آزاديخواهان و سوسياليستها. بيسمارك سياست جهاد براي تمدن را در پيش گرفت و اصلاحاتي انجام داد. [ویرایش]
اتفاق امپراتوران سه گانهدولت آلمان پس از آنكه بر امپراتوريهاي اتريش و فرانسه پيروز شد قدرتمندترين دولت اروپا گرديد و قواي نظامي آن بر ساير كشورها برتري يافت ولي از انتقام فرانسه بيم داشت و ميترسيد دول بزرگ اروپا برضد او متحد شوند. به همين علت پس از مصالحه فرانكفورت، با اتريش طرح دوستي ريخت. در سال 1871 در طي ملاقات ويلهلم اول و فرانسوا ژوزف اين پيمان محكم شد. سال بعد الكساندر دوم تزار روسیه، كه شخصاً به امپراتور آلمان علاقهمند بود، با آن دو دولت همراه شد و اين پيمان به اتفاق امپراتوران سهگانه معروف شد. (اكتبر 1873) [ویرایش]
جنگ روسيه و عثمانيجنگ بين روسیه و عثمانی كه در 1877 آغاز شده بود به پايان رسيد و روسها در سوم مارس 1878 معاهده سن استفانو را به تركها تحميل نمودند. براي رفع اختلاف در اين مورد كنگره برلين در ژوئيه 1878 بين كشورهاي اروپايي تشكيل شد. تزار نسبت به بيسمارك و روشي كه در كنگره اعمال كرده بود خشمگين بود و الكساندر دوم رهبر آلمان را به مانند، يك خائن نگاه ميكرد و در نتيجه، اتفاق سه امپراتور از بين رفت. همچنين در سال بعد رقابت روسيه و اتريش در بالكان موجب مداخله آلمان شد و چون اتريش از نژاد ژرمن بود آلمان از اتريش طرفداري كرد. از اين رو اتحاد سهگانه به اتحاد دوگانه تبديل شد. به موجب اين معاهده آلمان و اتريش قبول نمودند كه در هنگام لزوم به هم ياري برسانند و هيچگاه جداگانه با دشمن صلح نكنند. [ویرایش]
شكلگيري اتحاد مثلثسه سال بعد در سال 1882 پيمان دوجانبه به پيمان سهجانبه تبديل گرديد و ايتاليا به آن ملحق شد. براساس مواد محرمانه اين پيمان، اگر ايتاليا يا آلمان مورد حمله فرانسه واقع ميشد هر سه كشور با مهاجم وارد جنگ ميشدند. ايتالياييها، كه از قدرت دريايي ترس داشتند، اعلام كردند اگر بريتانيا در اين حملات شركت داشته باشد، اين پيمان اجرا نشود. چون ايتاليا از تصرف تونس توسط فرانسه در 1881 ناراضي بود و از طرف ديگر آلمان به آن كشور پيشنهاد كرده بود كه براي حفظ ليبي كمكش كند در نتيجه، ايتاليا نيز مايل بود كه وارد اتحاد با آلمان شود (اكتبر 1881). اين اتحاد در ابتدا پنج ساله بود ولي بعداً در سالهاي 1887 و 1891 و 1902 و 1912 تجديد شد. در اين اتحاد مثلث، آلمان بر دو دولت ديگر مسلط بود و آنها غالباً تابع دستورهاي آلمان بودند و در اختلافات بين اتريش و ايتاليا، آلمان هميشه واسطه بود ولي بيشتر از اتريش حمايت مينمود. همچنين قراردادهاي مخصوصي در مورد طرابلس، آلباني و مقدونيه و ممالك بالكان بين دولتهاي سهگانه امضا شد كه موجب تحكيم اتحاد مثلث ميگرديد. در بين اين سه دولت اختلافاتي هم وجود داشت؛ ايتاليا و اتريش در شبه جزيره بالكان و قسمت شرقي مديترانه با هم اختلاف داشتند و ايتاليا از اتحاد با اتريش ناراضي بود، ولي چون اتحاد با آلمان را براي جلوگيري از تجاوزات اتريش ضروري ميدانست مجبور به تحمل بود. در سال 1911، كه ايتاليا با عثماني بر سر طرابلس در حال جنگ بود، اين خطر وجود داشت كه اتحاد ايتاليا و آلمان از بين برود؛ زيرا آلمان از دربار قسطنطنيه امتيازات خوبي گرفته بود و براي عثماني اسلحه و مهمات ميفرستاد. بنابر اين در اتحاد مثلث وحدت واقعي بين كشورهاي ژرمني نژاد آلمان و اتريش بود و ايتاليا چندان به حساب نميآمد. ايتاليا هم ظاهراً در اتحاد مثلث بود و از سال 1901در واقع با متحدين نبود و روش خاصي را در پيش گرفت. [ویرایش]
مقدمات شكلگيري اتفاق مثلثبعد از كنگره برلين، كه روسها از آلمانيها رنجيدند، دولت فرانسه، كه منتظر فرصت بود و مايل بود روسيه را به سوي خود جلب كند، از فرصت استفاده نمود؛ ولي تا زماني كه بيسمارك، بر سر كار بود اين امر ممكن نشد. در سال 1890، بعد از بركناري بيسمارك سياست غيرعاقلانه ویلهلم دوم موجب نزديكي فرانسه و روسيه گرديد. دولت فرانسه به تزار روس وعده كمك مالي داد و تزار هم كه براي پيشبرد مقاصد سياسي خود به سرمايه خارجي نياز داشت با اين امر موافقت نمود و سرانجام در اوت 1891 اتحاد بين دو كشور برقرار گرديد. البته بعد از شكست روسيه از ژاپن در 1905 اساس اتحاد فرانسه و روسيه متزلزل شد؛ ولي به هر حال، فرانسه در مقابل اتحاد مثلث به دوستي احتياج داشت؛ همچنين، علاوه بر نياز سياسي، ارتباطات مالي نيز بين دو كشور برقرار شده بود و فرانسه 13 ميليارد فرانك به روسيه وام داده بود. در مه 1903 ادوارد هفتم از پاريس ديدن كرد و در اين ديدار از نظر تحسينبرانگيز مردم انگليس نسبت به فرانسه و از افتخارات فرانسه در طول ساليان و از دوستي مردم انگليس و فرانسه سخن گفت. در ماه اوت همان سال رئيسجمهوري فرانسه به اتفاق وزير امور خارجه آن كشور از لندن ديدار كرد و در هفتم آوريل 1904 عهدنامه معروف بين فرانسه و انگليس به امضا رسيد. موارد مورد اختلاف شامل امور مربوط به ماهيگيري در پهنه درياي ارض جديد، مسئله سيام، ماداگاسكار و مهمترين مسئله آزادي عمل فرانسه در مراكش و آزادي فعاليت انگليس در مصر بود. فرانسه پس از اتحاد با انگليس به فعاليت در مراكش پرداخت و واكنش آلمان چنين بود كه در مارس 1905م ویلهلم دوم در طنجه حضور يافت و نطق مفصلي را در مورد استقلال مراكش بيان نمود، هدف آلمان از اين اقدام برهم زدن اتحاد جديد فرانسه و انگليس بود. براي حل اين موضوع در 1906 يك كنفرانس بينالمللي در الجزيره برگزار شد كه در آن انگليسيها از فرانسويها حمايت كردند و كوشش آلمان براي برهم زدن اتحاد بين انگليس و فرانسه به نتيجهاي نرسيد. در 1911 بحران ديگري بر سر مراكش به وجود آمد. يك فروند ناو جنگي آلماني به نام يوزپلنگ براي حفظ منافع آلمان وارد اغادير شد و آلمانيها پيشنهاد كردند كه اگر كنگوي فرانسه به آنها داده شود آنها ديگر مزاحمتي ايجاد نخواهند كرد و سرانجام آلمانيها توانستند به اراضي كوچكي در افریقا دست يابند. [ویرایش]
نزديكي روس و انگليسدولت فرانسه با روسيه دوست بود، انگليس هم متحد ژاپن به شمار ميآمد و روس و ژاپن دشمن خطرناك يكديگر بودند؛ اما منافع روس و انگليس چنين اقتضا مينمود كه روس و ژاپن به اتحاد فرانسه و انگليس وارد شوند؛ ولي بلندپروازي روسها در اين تاريخ و قدرت نظامي آن و همچنين نزديكي امپراتور روس و آلمان كه روابط آنها دوستانه بود مانع اين كار ميشد. مشكل اول با شكست روسيه از ژاپن حل شد. اختلافات ديگر روس و انگليس بر دو مسئله ديگر متمركز بود: يكي بالكان براي تصرف بغازها و ديگري در ايران كه انگليس دوست داشت اين مناطق كاملاً در اختيار خودش باشد. مسئله ديگر كه باعث سردي روابط انگليس و آلمان شده بود برخورد قيصر آلمان در موضوع ترانسوال بود؛ زيرا هنگامي كه پل كروگر حاكم ترانسوال ميخواست به ترانسوال استقلال بدهد و در پي متحدي در برابر سيسيل رودز و انگليس بود تنها قدرتي را انتخاب نمود كه سرزمينهايي در افریقاي جنوبي داشت و آن كشور آلمان بود پس از پيروزي بوئرها تلگرافي از سوي قيصر آلمان براي او فرستاده شد با اين مضمون: «من دوستانه به شما تبريك ميگويم كه شما بدون دريافت كمك خارجي گروههاي مسلح را سركوب نموديد و توانستيد صلح و آرامش را برقرار نمائيد» و اين برخورد قيصر براي روابط انگليس و آلمان عواقب جدي داشت؛ زيرا قيصر از كروگر كه دشمن انگليس بود حمايت كرده بود. مسئله ديگر صادرات روزافزون آلمانيها بود زيرا در سال 1895 در انگليس رسالهاي تحت عنوان ساخت آلمان منتشر شد كه خطر صادرات روزافزون آلمان را براي انگليس تشريح ميكرد. مسئله ديگر كه ايجاد خطر براي انگليس مينمود پيشرفت نيروي دريايي آلمان بود. ویلهلم دوم از سال 1900 به تقويت نيروي دريايي آلمان پرداخت و علناً اظهار نمود كه آلمان نميتواند به نيروي زميني قناعت كند و بايد در نيروي دريايي بر همه كشورها برتري داشته باشد. انجمني به نام اتحاد دريايي آلمان تشكيل داد و به كمك آن هزينه لازم را براي ساختن كشتيهاي جنگي تأمين نمود. همچنين پيشرفتهاي تجاري و صنعتي آلمان نيز باعث شكست بازار تجارت و صنعت شده بود. به هر حال، اين سوال مطرح است كه چرا انگليس در بين روسيه و آلمان، اولي را انتخاب نمود: چون منافع انگليس هم از طرف روس و هم از طرف آلمان تهديد ميشد؛ از يك طرف خطر توسعه نفوذ روس، و از سوي ديگر خطر نفوذ آلمان در آسياي صغير و خليج فارس و اتصال راهآهن بغداد به داخل ايران و نزديك شدن اين دو خطر به مرزهاي هند به مشكلات دفاع از هند ميافزود و سياست انگليس اين بود كه اين دو دولت را با هم درگير سازد و قواي آنها را تحليل ببرد؛ اما تأمل انگليس در اين بود كه خود به كدام طرف ملحق شود. منافع بريتانيا حكم ميكرد كه به روسها نزديك شود زيرا عقل و درايت روسها اندك و زورشان بيشتر بود؛ ولي مسئله اين بود كه انگليس با تقاضاهاي روسيه چگونه برخورد نمايد؛ تقاضاهاي روس در بالكان، داردانل، ايران و افغانستان. مسئله ايران و افغانستان يك امر حياتي بود و صلاح در اين بود كه هيچ امتيازي در اين منطقه ندهد؛ پس بهتر بود كه انگليس، روسها را به سوي بالكان و داردانل سوق دهد و آنها را اميدوار سازد. سرانجام، در قراردادي كه در 31 اوت 1907 در شهر سن پترزبورگ بسته شد روس و انگليس اختلافات خود درباره ايران و افغانستان را حل كردند و چون اختلافات سياسي انگليس و فرانسه و روسيه حل شد سه دولت تشكيل اتفاق مثلث را دادند كه هدفشان جلوگيري از پيشرفتهاي سياسي، اقتصادي و نظامي آلمان بود. [ویرایش]
بحرانهاي بالكان قبل از جنگاز 1911 تا 1913 جنگهايي درگرفت كه زمينه جنگ جهاني اول را آماده ساخت. در سپتامبر 1911 ايتاليا به عثمانی اعلان جنگ داد و طرابلس را اشغال نمود و در نيمه اكتبر 1912 جنگ به پايان رسيد. در اكتبر 1912 تقريباً همزمان با ايتاليا، بلغارستان، صربستان، يونان و مونته نگرو به تركيه حمله نمودند و در اوائل دسامبر 1912 تركيه تقاضاي صلح نمود. در تابستان 1913 جنگ ديگري بر سر غنائم به دست آمده از عثمانی درگرفت. كنفرانس سفيران در دسامبر 1912 توسط گري در لندن تشكيل شد و در 30 مه 1913 در لندن قراردادي امضا شد كه تركها را مجبور ميساخت مستملكات خود را از ميديا در ساحل درياي سياه تا آلتوس در ساحل اژه را به اروپاييان واگذار كنند. [ویرایش]
اوضاع داخلي و تحولات آلمان پس از وحدتآلمان متحد از نظر قواي مادي و معنوي بي نظير؛ مجدانه به تعليم و تربيت فرزندان خود پرداخت، در توسعه فرهنگ و ترويج علوم بر همه كشورها پيشي گرفت و سعي داشت در صنعت و تجارت و بهداشت از علوم و اكتشافات جديد بهره بگيرد. از اين رو، در مدت كوتاهي بزرگترين دولت صنعتي و تجاري اروپا گرديد، مخترعان را تشويق نمود، صنايع شيميايي را رونق داد، در وضع قوانين اجتماعي هم از بقيه دولتها پيشي گرفت و براي طبقه كارگر اهميت قائل شد. در حالي كه در بقيه كشورها حقي براي كارگران قائل نبودند. واقعيت ديگر اينكه حكومت خاندان هوهنتسولرن در اين كار مؤثر بود. ملت آلمان پس از غلبه بر اتريش و فرانسه دچار غرور ملي شد و سياستمداران آلماني از روشهاي مختلف اين غرور ملي را تقويت نمودند. حتي هر معلمي ناگزير بود كه در سر كلاس درس برتري نژادي ملت آلمان بر ساير ملل عالم را بيان كند و در شاگردان خود روح جنگجوئي بدمد. گذشته از مجالس درس، در معابر، روزنامهها و كتب و نمايشگاهها اين برتري نژادي به نوعي القا ميشد؛ حتي نيچه يكي از معروفترين فيلسوفان آلمان هم چنين عقيدهاي داشت و در يكي از آثار خود چنين گفته است كه: «اگر آدمي جنگ را فراموش كند از او اميد ميبايد بريد» و به همين دليل كم كم طرز فكر مردم آلمان يكسره تغيير يافت و بر آنها مسلم شد كه نژاد آلماني ممتاز است و بايد به سراسر زمين مسلط باشد و اين تسلط هم جز از راه جنگ امكانپذير نيست. ترويج اين افكار در آلمان ساير دولتهاي اروپايي را نگران ساخت و باعث شد تا بر ضد نژاد ژرمني با هم متحد شوند. دولت آلمان تا اواخر قرن 19 در افریقا مستعمرهاي نداشت ولي پس از وحدت چون جمعيت آن افزايش يافت و صنعت و تجارت رونق گرفت به دنبال تحصيل مستعمرات برآمد تا هم قسمتي از مردم آلمان را به آنجا كوچ دهد و هم مواد خامي كه براي كارخانههاي داخلي لازم داشت فراهم كند و همچنين بازاري براي فروش كالاهاي خود بيابد. سرانجام بيسمارك قسمت بزرگي از اراضي افریقا را به دست آورد كه شامل توگو و كامرون در ساحل غربي افریقا و يك ناحيه در جنوب غربي و ناحيه ديگر در مشرق بود. آلمان پس از پيروزي بر فرانسه از نظر نيروهاي نظامي بر ساير كشورهاي اروپا برتري يافته بود؛ ولي باز هم به اين كار ادامه داد و تا سال 1914 روز به روز بر قواي جنگي خود افزود. از سال 1911 آلمان در افزايش نيروهاي جنگي كوشيد و ميزان گسترش قواي مزبور در سالهاي 1911 و 1912 و 1913 با پيشرفت چهل ساله آن از 1871 تا 1911 برابر بود. در طي اين مدت كوتاه شبكههاي گسترده راهآهن و راههاي شوسه، تأسيسات عظيم صنعتي، نهادهاي قدرتمند اقتصادي و به خصوص تشكيلات گسترده نظامي آلمان موجب وحشت قدرتهاي اروپايي گرديد. در سال 1914 آلمان از نظر صنعتي و اقتصادي به پيشرفتهاي عظيمي دست يافت. به لحاظ نظامي نيز داراي قدرتمندترين ارتش و نيروي دريايي شد. روحيه نظاميگري در مزرعه، كارخانه و پادگان و همه جا حاكم بود و همه چيز در خدمت ارتش قرار داشت. نيروهاي نظامي آلمان بيش از يك ميليون نفر بودند و اين افزايش نيروهاي صنعتي و نظامي موجب اشباع جامعه آلمان گرديد و آلمان مجبور بود سرمايه و كالاهاي اضافي را به ديگر مناطق جهان بفرستد؛ بنابر اين به دنبال مناطق نفوذ اقتصادي و منابع مواد اوليه بود و اين هم يكي از دلايل جنگ جهاني اول بود. [ویرایش]
برقراري روابط بين آلمان و عثمانييكي از كشورهايي كه آلمان علاقهمند بود روابط خود را با آن گسترش دهد امپراتوری عثمانی بود كه بر منابع نفتي تسلط داشت. از سال 1880م آلمان متوجه اهميت روابط با امپراتوری عثمانی گرديد. در سال 1882 ژنرال فن در گلتس (Von der Goltz) از سوي سلطان عبدالحميد مأموريت يافت ارتش عثماني را داراي سازمان منظمي سازد و افراد آن را آموزش دهد. افسران برجسته هيئت نظامي آلماني كه در عثماني فعاليت داشتند شامل فيلدمارشال پروسي فن در گلتس، دو ژنرال ديگر ليمان فن ساندرز (Liman Von Sanders) و فن فالكنهاين (Von Falkenhayn) سه آدميرال به نامهاي Merten، Uuedem، Souchon و چند افسر ديگر بودند. البته يكي از طراحان برنامه گسترش فعاليت آلمان در خاورميانه مارشال فن بي براشتاين (Von Biebrstein) بود كه از 1897 تا 1912 سفير آلمان در باب عالي بود و اعتقاد داشت كه اجراي اين برنامه موجب درگيري بين روسيه و آلمان خواهد شد. در سال 1898 ویلهلم دوم و ملكه آلمان به استانبول سفر كردند و فصل جديدي در همكاري بين دو ملت پديد آمد. امپراتور آلمان در مسافرت دوم خود به امپراتوری عثمانی خود را طرفدار دوستي ملت ترك و ساير ملل ملسمان معرفي نمود و در نطق خود اظهار داشت: «اعليحضرت سلطان عبدالحميد و 300 ميليون مسلمان ميتوانند اطمينان داشته باشند كه آلمان، دوست و هواخواه آنهاست». اين سياست به زودي به لحاظ اقتصادي ثمرات مهمي براي آلمان به بار آورد، بانكداران و بازرگانان آلماني در سراسر امپراتوري عثماني مستقر شدند و امتيازات مهمي به مؤسسات اقتصادي آلمان داده شد. آلمان در جست وجوي نفت بود و علاوه بر آن براي رقابت با انگليس به يك نيروي دريايي قوي نياز داشت. آلمانيها در هنگام مذاكره با دولت عثماني در مورد منابع نفتي عراق سخن نگفتند بلكه فقط تقاضاي اخذ امتياز خط راهآهن را داشتند، به اين شرط كه امتياز استخراج معادن اطراف راهآهن تا شعاع 20 كيلومتر به آنها داده شود. در سال 1902 بانك آلمان، امتياز ساختمان راهآهن برلين – بغداد را به دست آورد كه باعث نفوذ هرچه بيشتر آلمان در بينالنهرين ميگرديد. يكي ديگر از امتيازات آلمان از عثماني ادامه راهآهن از بغداد به خانقين بود كه آلمان تصميم داشت پس از اتمام خط آهن بغداد، همين راه را از خانقين به تهران و ولايات مركزي ادامه دهد و ايران را به اروپا مربوط سازد. در سال 1910 مدت تعهد ايران در مقابل روسيه كه 20 سال حق ساختن راهآهن را از ايران سلب نموده بود تمام ميشد؛ به همين علت از طرف بانك مشهور آلمان به نام دويچه بانك (Deutsche Bank) مأموري به نام سيدروت (Seyed Routh) به ايران آمد كه امتياز خط آهن خانقين ـ تهران را به دست آورد. اين امر موجب نگراني مقامات روسي و انگليسي شد و باعث مبادله يادداشت هفتم آوريل 1910 بين ايران و آن دو دولت گرديد، و ايران به ناچار تعهد نمود كه بعد از اين امتيازي كه مخالف منافع آن دو دولت باشد به هيچ تبعه دولت خارجي واگذار نكند؛ بنابر اين، تلاش آلمان به نتيجه نرسيد. اما نفوذ نظامي آلمان در امپراتوری عثمانی افزايش يافت و در 1914 آموزش ارتش عثماني به يك گروه چهل و دو نفره از افسران آلماني به رياست ژنرال ليمان فن ساندرز واگذار شد. سپس آلمان تصميم گرفت در مورد ادامه راهآهن برلين ـ بغداد با روسيه مذاكراتي انجام دهد. در 1910تزار نيكلاي دوم و ويلهلم امپراتور آلمان در پوتسدام ملاقات نمودند و در مورد منافع روس و آلمان در ايران مذاكراتي صورت گرفت. سرانجام، در 19 اوت 1911 قراردادي بين روسيه و آلمان در سن پترزبورگ منعقد شد كه به موجب آن دولت آلمان منطقه نفوذ روسيه را به رسميت شناخت. و در عوض روسيه هم اجازه داد كه اگر تا چهار سال ديگر راهآهنهاي روس به خانقين متصل نشود دولت آلمان حق داشته باشد خط آهن اسلامبول ـ بغداد و خانقين ـ تهران را بسازد. [ویرایش]
دلایل وقوع جنگ جهانی اولبه طور كلي اين مسائل بود كه زمينههاي جنگ جهاني اول را فراهم ساخت: علل جنگ جهاني اول عبارت بود از: رقابت اتريش و روسيه در بالكان، اختلاف بين فرانسه و آلمان از سال 1870 درباره آلزاس ولرن و رقابت اقتصادي و دريايي بين آلمان و انگليس؛ اما بهانه شروع جنگ اين بود كه آرشیدوک فرانتس فردیناند وليعهد امپراتوری اتریش - مجارستان به دست پرنزيب تبعه اتريش و متكلم به زبان صربستانی در 28 ژوئيه 1914 در سارايوو بوسنی به قتل رسيد و اتريش ادعا كرد صربستان در اين كار دخالت داشته و تقاضا نمود تحقيقاتي با شركت نمايندگان اتريش صورت پذيرد كه دولت صربستان تحقيقات را قبول نمود ولي با حضور نمايندگان خارجي مخالفت كرد. دولت اتريش به صربستان اعلان جنگ داد و روسيه بسيج عمومي اعلام كرد و آلمان هم به حمايت از اتريش به روسيه و فرانسه اعلان جنگ داد. قواي آلمان به بلژيك حمله كرد و اين اقدام يعني حمله به يك كشور بيطرف موجب دخالت انگليس در جنگ شد. [ویرایش]
نخستین جبهه: از رمانتیسم به سنگرهاوقتیکه در ماه اوت 1914 جنگ اعلام شد، میلیونها تن از مردم شادمان در خیابانهای شهرهای مهم اروپا شروع به رقص و پایکوبی نمودند. مردم تصمیم حاکمان خود برای رفتن به جنگ مورد حمایت قرار دادند. مردان جوان داوطلب برای جنگیدن، هجوم میآورند. با این وجود، صحنههای دهشت انگیز جنگ جهانی اول، نگرش مردم به جنگ را تغییر داد. یک نسل کامل از مردان جوان به خاک و خون کشیده شدند. [ویرایش]
جبهه شرق و روسیه[ویرایش]
پیامدهای بعدی جنگ جهانی اولجنگ جهانی اول، چهار امپراتوری را نابود ساخت، امپراتوری آلمان تاج و تخت را از دست داد و دولت جمهوری جایگزین آن شد. امپراتوریهای شکست خورده اتریش ـ مجارستان و امپراتوری عثمانی هر دو از هم گسیختند و امپراتوری روسیه نیز بدست انقلابیهای بلشویک افتاد. در سال 1916 م ملی گرایان ایرلندی در دوبلین واقع در ایرلند، قیام عید پاک را ترتیب دادند. این شورش با شکست مواجه شد، اما موج مخالفتهای گسترده علیه حکومت بریتانیا در ایرلند را به راه انداخت. در سال 1919 مجلس ایرلند، حکومت این کشور را «جمهوری» اعلام کرد، و متعاقب آن 3 سال جنگ بین ارتش جمهوریخواه ایرلند و بریتانیا در گرفت .در سال 1929 ایرلند جنوبی ، به عنوان دولت آزاد ایرلند به استقلال واقعی رسید. شش استان درشمال ایرلند جزء پادشاهی انگلستان باقی ماندند. در دهههای 1920 و 1930 م بسیاری از کشورهای اروپایی از دموکراسی دست کشیدند. حزب نازی هیتلر در آلمان به قدرت میرسد و فاشیستهای موسولینی بر ایتالیا حکومت میکنند. در ابتدا بریتانیا و فرانسه کوشیدند با این دیکتاتورهای جنگ طلب سازش کنند. آنها عاقبت در سال 1939 در برابر تهاجم هیتلر ایستادند و اروپا به جنگ جهانی دوم کشیده شد. در سپتامبر 1939 م، جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شد. دیکتاتور آلمان، آدولف هیتلر، میخواست تا رایش سوم به یک قدرت مطلقه در اروپا، تبدیل شود. در ابتدا تاکتیک حملات برق آسا موفقیت آمیز مینمود. اما پس از سال 1943م، قوای متفقین، متشکل از نیروهای، شوروی انگلستان و امریکا بر آلمان برتری یافتند. سرانجام، آلمان در ماه می1945م، نه روز پس از خودکشی هیتلر، تسلیم شد. بیش از چهل میلیون اروپایی در این جنگ کشته شدند. [ویرایش]
گسترش جنگ
[ویرایش]
تلفات
*امپراتوری بریتانیا شامل تلفات کانادا و استراليا میگردد. [ویرایش]
جستارهای وابسته
[ویرایش]
پیوند به بیرون
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
2006/10/5ساعت 10:31 توسط انجنیر خیرالدین (خبیر) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
میخواهم هرگونه مطالب مفید را تقدیم دوستان نمایم |
|
RSS
|

